در غروب سرود غمگین دلت
این منم دلگیرترین آوازها
در شکست شاخه های اعتماد
محرم پر رمزترین رازها
با نگاهی سرد و خیس و دلشکن
می شوم خیره در آغوش غروب
تا که شاید در هوای انتظار
روزی یار من بیاید از جنوب
این منم که حالا رو به جاده ها خسته ام در انتظار دیدنت
می شرمم ثانیه ها رو بی امان
همه زمان تا لحظه رسیدن
نوشته شده توسط میلاد و زهرا در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 19:54 |
لینک ثابت |