تبليغاتX
دو تا خول ديونه با هم چي میشن ؟؟

دو تا خول ديونه با هم چي میشن ؟؟

شمع .....

 

 

شمع شمعی جلوی بادم با شعله ای خمیده

 

ریزان ز اشک عشق  از سوز دل به سینه

 

باقی نماند از من چون شعله دل بسوزد

 

جزء قطره های اشکم  عمری  به  جاودانه

 

------------------------------------------------------------

 

 

بر سر سنگ مزار .......

 

 

الا، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم چه می خواهی ؟

 

چه می جویی ، در این کاشانه ی عورم ؟ چه سان گویم ؟ چه سان گریم ؟

 

حدیث قلب رنجورم ؟ از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک .........

 

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

آخرین خواهش ....

 

 

آخرین خواهش مگذار که در یاد تو دلدار بمیرم با آه دل و بغض شرر بار بمیرم

 

مگذار که در این ره سرگشته و مبهم در پیچ و خم وادی پندار بمیرم ........

 

 

------------------------------------------------------------------------------------------

 

نوشته شده توسط میلاد و زهرا در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:42 | لینک ثابت |

عاشق همه سان مست ورسوادیوانه و شوریده و شیداباد

باهوشیاری غصه هرچه خوری چون مست شدی هرچه باداباد

دل من دیگه خطا نکن با غریبه هاوفانکن

زندیگی رو باختی دل من مردم شناختی دل من

تا به کی سراپاحقیقتی تابه کی خراب محبتی

همنشین اینو اون میشی خسته وپریشون خون میشی

دشت وقت تو کویر میشه مرغ آرزوت اسیر میشه

روبه روت سراب پشت سر خراب  

روبه روت سراب پشت سر خراب

ساکتو صبوری دل مثل بوف کوری دل من

زنگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من

دل من دیگه خطا نکن با غریبه ها وفا نکن

زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من

زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من

توی خون نشستی دل من بی صدا نشستی دل من

زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من

ساکتو صبوری دل مثل بوف کوری دل من

زندگی رو باختی دل من مردمو شناختی دل من

 

 

نوشته شده توسط میلاد و زهرا در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 17:8 | لینک ثابت |

دوباره عید در راه است
من روزنامه های کهنه را میکشم به پنجره ها
مردی زنش را سر بریده است
گردن این زنها از مو هم باریکتر شده
یک نفر یک عالمه پول اختلاص کرده
قیافه اش آشناست
آها او همان کار آفرین پارسال است
نمی دانم چرا هی مارا تحریم میکنند
کاش میدانستم تحریم یعنی چه
ولش کن اینجا نوشته تحریم ها به ملت کاری ندارد
- افزایش نرخ تورم -
یاد پاهای عمه خانم می افتم
ریس جمهوریک کشوری از ما تشکر کرده است
گویا برایشان بندر ساخته ایم
_جوانان بیکارند_
من اگر کاره ای بودم جوانان را میفرستادم همان بندر کار پیدا کنند
اوووووه نفت شده بشکه ای 100 دولار
پولدار شدیم برای عید هرچه که بخواهیم می خریم
شهردار تهران رفته برای بغداد مترو بسازد
دمش گرم
کاش شهردار ما هم این چاله چوله ها را پر می کرد
کاش شهردار مار ا با شهردار تهران عوض می کردند
چقدر این هنر پیشه ها زن عوض می کنند
کاش شوهر شادی هم عوضش می کرد ,جای اینکه هی چش و چالش را سیاه کند
برای بر طرف کردن چروک و کبودی دور چشم از پمادهای ما بخرید
ساخت فرانسه
یادم باشد به شادی اسمش را بگویم
گرچه شاید به درد چشمهای ایرانی نخورد
پانزده کاندیدای دیگر تائید صلاحیت شدند
پس میشود بیست روزه هم اصلاح شد
دوباره یک نفر خودش را وسط صد نفر منفجر کرده
حالا صد و یک نفر میروند به بهشت
یک جوان شرور اعدام شد
یکی نیست بگوید چه مرگت است که به زنهای پنجاه ساله تجاوز می کنی
خوب برو زن بگیر وام هم که اینجا نوشته می دهند
خسته شدم استخوانهای دستم تیر می کشد
پنجره ها برق میزنند
و دل من سیاه شده است

 

زهرا خانم سلام 

 

عیدت مبارک باشه پیشا پیش  امیدوارم 

 

در تمام لحظات زندگیت خوش و سرحال باشی 

 

  

نوشته شده توسط میلاد و زهرا در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 15:17 | لینک ثابت |

                      

 

واسه ي  تو مي نويسم واسه تو كه مثل نوري

 

كاش بدوني كه عزيزم مي ميرم از غم دوري

 

ياد روزاي گذشته دلخوشم كرده به بودن

 

تو بگو وقتي تو نيستي چي دارم واسه سرودن

 

مهربون بودي و دنيا با تو رنگ تازگي داشت

 

اون دوتا چشم قشنگت واژه واژه سادگي داشت

 

آبي قشنگ چشمات پر بود از رنگ اقاقي

 

تو همون ماه اميدي كه بايد به من بتابي

 

نازنين واژه ي شعرم اسمت وبهونه مي كرد

 

توي غربت و غريبي باز هواي خونه مي كرد

 

با صداي مهربونت مي تپيد نبض ترانه

 

هديه دادي تو به قلبم يه نگاه عاشقانه

 

واسه دوست داشتن چشمات يادت هق هق  قلبم

 

باورم شد كه تو گفتي : ميرم اما بر مي گردم

 

رفتي و بعد سكوتت باز شكست بغض نگاهم

 

بعد تو كاشكي بدوني باز اسير اشك وآهم

 

آخرين حرفم بشنو خيلي دلتنگ نگاتم

 

مهربون ناجي قصه تا هميشه چشم براتم

 

  

  

تو اگر با من باشي ** همه تن، چشم ** به مهماني باران خواهم رفت ** کوچه باغ پر ياس دم صبح ** خانه ي خشتي پر پيچک ده ** و تن پر طپش گندم زار ** زير دست هوس انگيز نسيم ** همه را خواهم ديد ** آب خواهم نوشيد، با کف دست ** از آن چشمه ي پاک ** زير بادامي در يک دور ** و سلامي خواهم گفت به برادرهايم ** پاي ديوار کج قلعه ي ده ** تو اگر با من باشي ** دست هامان با هم ** به صدايي در حجم صداقت خواهد پيوست ** تو اگر با من باشي ** پلي از نور بنا خواهم کرد ** که به خورشيد رسد ** من، تو هستم که ز مهماني شب، ديگري ** و تو، من ** که ز عطر گل ياس ** و تنفس در بال نسيم ** و رها گشتن، در حجمي از خاطره ها، سرشارم ** مي تواني با من ** گل بچيني از باغ ** بنشيني لب رود ** سر کني آوازي ** و بخندي، که بلرزد دشت ** مي تواني با من ** برسي تا سر آن کوه بلند ** بنويسي بر صورت ابر ** حرف بسيارت را ** که بخوانند تمام مردم ** تو اگر با من باشي ** من برايت هر صبح ** گلي از باغچه خواهم آورد ** که تو آن را، در گلداني بگذاري ** از خاک صداقت لبريز ** روي هر سطر کتابت، بنويسي که... ** بهار است، بهار...

 

 

نوشته شده توسط میلاد و زهرا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 14:4 | لینک ثابت |

الا یا ایها ساقی ادرکاسا وناولها
که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها


ببوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها


مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم
جرس فریاد میدارد که بربندید محمل ها


به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزلها


شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها


همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید اخر
نهان کی ماند ان ذازی کزو سازند محفل ها


حضوری گر همی خواهی ازو غایب مشو حافظ
متا ما تلق من تهوا دع الدنیا و اهملها

 

نوشته شده توسط میلاد و زهرا در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 10:8 | لینک ثابت |

سلام خدمت دوستاي خوب خودم

 امروز شنبه است تاريخ 4 /12 / 86 اولين اپم من تو اين وبلاگ اين وبلاگ اولين وبلاگ شراكتي منه من وبلاگهاي زيادي ساختم ولي تابه حال وبلاگ شراكتي نداشتم اين اولين وبلاگ شراكتي من و اقا ميلاد ما زياد همديگر نمي شناسيم . ولي خوب به نظر مياد ميشه به عنوان يه رفيق بهش تكيه كرد ( روز اولي كه با اقا ميلاد چت كردم از دستش خيلي نارحت شدم يه جوراي بهم بر خورد دير جواب مي داد به قول معروف تحويل نگرفت منو وخيلي ...... .............) البته موردي نداره ولي خوب هميشه اولين بر خورد ها تو ذهن ادم ها مي مونه و تو روحيه اش تاثيير مي زاره

. بگذريم.............

 در حال حاظر هيچ احساسي ندارم فقط منتظر تماس رفقا هستم كه باهم قرار بزاريم بريم دانشكده راستش يه مقدار دلشوره دارم امروز كلاسها شروع مي شن................ ديشب تا صبح همش خواب امتحان ديدم (خيلي شب بدي بود)

نوشته شده توسط میلاد و زهرا در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 10:4 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://donashnas.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوی وبلاگ

درباره وبلاگ

يــــادم باشدحرفي نزنــم كه دلي

بلرزد خطي ننويسم كه آزار دهـــد

كســـي رايـــادم بــــــاشد كــــه

روز و روزگــار خوش است و تنهادل

ما دل نيست يادم باشد جـــواب

كيـن رابـــا متر از مــــــهر و جواب

دو رنــــگــي را بــــــــــا كــمــــتر

از صداقت ندهم


فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پیوندهای روزانه
عکس های عشقانه 1
عکس های عاشقانه
تمام پیوندها

نوشته های پیشین
هفته سوم تیر 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386

آرشیو موضوعی

موزیک
عکس
شعر
یادداشت ها


پیوندها
عكس
ترفندهاي ياهو
تنها ترين عالم
دانشجوي سماء
قاطی پاتی
شروعي دوباره
ازم خواست كه منتظر بمونم
شهــــريـــــــار
میکده دات کام(دو کبوتر عاشق)
قالب وبلاگ بلگفا
ایزدشهر

طراح قالب
طراحی وبلاگ تجاری و قالب وبلاگ